تمام لحظه های خوبش که تمام شد دیگر هیچ لحظه خوشی نداشت که دلخوشش کند . کلاهش را در خیابانی دور افتاده در گوشه شهر اینترنت از سرش برداشت و بر زمین نشست و کلاهش را مقابل خودش گذاشت . یک تکه مقوا به کلاهش تکیه داد سرش را بلند کرد به صورت تمام رهگذران زل زد . روی آن با ماژیک قرمز نوشته بود : لطفا به من محتاج، لحظه های خوش بدهید .
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
نگاه کن که چشم من
شبیه چشم خیس تو
غبار غم گرفته است
ببین که این نگاه اشکبار ِ تو
تمامی تجسّم غم من است
و دست من
به روی شانه های تو
چه سان نشست ؟
ببین در این دقیقه ها
که بی صدا
به سرعت گذار باد
من و تو را
کنار هم
به هم دچار می کند
غمت مرا
به شکل اشک
شکار خویش می کند
مرا ببین ...
ز خود نران
Labels: شعر
Aria Tahm @
|
منصوب می کنند و تأمیر می کنند
هر معترض که دم برآورد تکفیر می کنند
***
چوب و چماق و گلوله کفایت نبود
سرکوب ما به تجاوز تدبیر می کنند
***
سیراب لاله ها سرخ ز خون سیاوشان
گویی رهایی وطن را تبشیر می کنند
***
بر مـنـبـر نـمــاز جمعه شـحـنـه هـای شــــهـر
ما را ز حق خود دم زدن تحـذیر می کنند
***
اینجا جهان سوم است ای همنوای من
خورشید راستی به ریا تکدیر می کنند
***
در گوشه ای دگر دلیران شـــهــر من
اذهان مردمان جهان را تنویر می کنند
***
بر همت زنان و مردان «آریا» صد آفرین بگو
چون سرنوشت خویش به رهایی تحریر می کنند
.............................................................
......«تأمیر : به امیری گماردن»
......«تبشیر : بشارت داد»
......«تحذیر : بر حذر داشتن»
......«تکدیر: تیره کردن»
Aria Tahm @
|
در جواب کاغذت که در مورد شعر
حرم اسلاف گفته بودی این را می نویسم . می دانم که اینجا را نمی خوانی و احتمالا نمی دانی اما من به رسم همیشه خودم در همین صفحه خوشبختانه سوت و کور هیس می نویسم . هر شعری معمولا برای من داستانی دارد . داستان این شعر هم این بود که با (مازی) و یکی از دوستانمان خانه کلاغ بودیم . یک کدام در بین بحث وضع مملکت گفتند: «
منصوب می کنند و تائید می کنند» من هم کاغذی دم دستم بود ، همان دفتر یادداشت که برگه هایش را دیدی . نشستم و نوشتم . نه در بند قافیه که در بند آهنگ کلام و حرفی که می خواستم بزنم بودم . صد البته که الان که می خوانم می بینم بسیار هم ایراد دارد . اما در آن زمان و آن وضعیت حرف دلم بود . چون در مکان مازی آن شعر را گفته بودم به رسم همیشه روی کاغذی برای مازیار پاکنویس کردم و اصل دست نویسم را برداشتم که گویا آنرا خوانده بودی و کاغذی برایم نوشته بودی ،آنگونه که خودت شعر را تغییر داده بودی بسیار دلنشین بود که من حتی یکی از مصرع های پیشنهادیت را استفاده کردم آنجا که می گویم یا بهتر است بگویم می گویی : « سیراب لاله های سرخ ز خون سیاوشان» .
اما در مورد اینکه گفته بودی که باید کلمات قبل از قافیه - مردّف - را در باب تفعیل ببرم جور دیگری فکر می کنم ، ضمن احترام به نظرت باید بگویم که مردّفهای یک شعر حتما نباید در یک باب باشند . مثلا ماه و راه یا تقدیر و شمشیر هیچ کدام با هم در یک باب نیستند اما از لحاظ هجایی و آوا نگاری شبیه هم نوشته می شوند و می توانند در مردف ظاهر شوند. من البته به احترام نظرت که بسیار گرامیست تمام مردّف ها ی شعر را در باب تفعیل بردم اگر چه با بکار گیری کلمات عربی در حد غیر معمول کاملا مخالفم اما اینکار به این قصد بوده تا از اظهار لطفت تشکری کرده باشم .
Aria Tahm @
|
من با خون خوردن پشه ها مشکلی ندارم اگر در گوشم وز وز نکنند .
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
بعد یک شب و چار بار هم آغوشی
بعد نجوا و شهد لب نوشی
دوست داری قبل رفتن،
جمله ایی،
چیزی بگویی؟
دوست داری قطعه ایی از حس و احوالت بگویی؟
بین ما معنی گفتن بدرود قبل ِ سلام:
من تو را نمی خواهم ،
این است ختم ِ کلام
یک دو روز پیش آشنا شدیم انگار
در میان نهیب موسیقی کر کننده و خُــم بار
در گمانم گذشته است یکسال
این دو روزی که بود در این حال
بین ما جز سکوت حرفی نیست
حالیا باز گو حس ات چیست ؟الهام گرفته از آهنگ تابستان 68 پینگ فلویدLabels: شعر
Aria Tahm @
|
روبروی پنجره چشمانت «دوستت دارم هایم » را نگاه کردم
خواب بودی ، ندیدی
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
می گفت : همه آدمها پتانسیل بد بودن و شریر بودن رو دارند اما همه جراتش رو ندارند .
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
مــا را هـراس نـیـست شب یلدا بلـنـد اسـت و تـار
چون در پی شـب دراز زمستان فرا می رسد بهار
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
آه ای کویر خشک
گر آفتاب تموز
هرم داغ حرارتش را مدام کرده است
وگر آسمان به بخل
قطره های بارانش را بر تو حرام کرده است
نازنین تشنه ام
از تشنگی ترک مخور
من قطره قطره اشکهایم را
تقدیم قلب ترک خورده ات می کنم
گرچه می دانم
سیراب نمی شوی
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
به دژخیم بگو : در این بند دیگر کسی از مرگ نمی هراسد
اینجا بند محکومین به حبس ابد است .
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
خواب می دیدم روز قدس به خیابان رفته ام . ماشینها عکسهای میر حسین را به ماشین ها چسبانده بودند و پرچم ایران در دست هر کسی بود . در خواب به خودم میگفتم که خدا را شکر پرچم ایرانمان را پس گرفته ایم . در خیابانهای شهر راه میرفتم گوشه گوشه شهر پوستر های بزرگی به دیوار چسبانده بودند که روی پوسترها عکس شهیدان دوران جنگ هشت ساله و خانواده هایشان بود که سخنانی در محکوم کردن جنایات دژخیمان و حمایت از حرکت سبز ملت نوشته شده بود .
در بعضی از کوچه آتش بود که زبانه می کشید . از خواب بیدار شدم در بالاترین خبر بازداشت علیرضا بهشتی را خواندم . روز قدس همه با هم یکصدا و سبز پوش و یکپارچه حاضریم تا بار دیگر با اتحادمان مشتی بر دهان کودتاچیان بزنیم .
Aria Tahm @
|
عده ایی می گویند آن سیب سرخ ، آگاهی بود
عده ایی می گویند آن سیب ، گناه بود
اما من معتقدم آن سیب فقط سیب بود
اما کمی اغوا کننده تر
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
دنبال بهانه ای برای فریاد کشیدن می گشت
سرش را پنجره ماشین بیرون کرد فریاد کشید :
آخه زیر پل هوایی از وسط خیابان می گذرند الاغ ؟
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|
قفس
Sunday
اینجا همه پرنده گان در فکر پرگشودنند
اما دریغ که محدوده قفس تنها سرودنیست
Labels: هذیون
Aria Tahm @
|